اپیزود ششم

Episode 006- از زبان سقف

Episode 006- از زبان سقف
/
اپیزود 6م

این اپیزود داستانیست از مجموعه داستان کوتاه های معماری و شهرسازی به قلم اسماعیل سالاری و خوانش فرزاد سپهر با موضوع از زبان سقف

خوبیِ زاویه‌ی دیدِ ما سقف‌ها اینه که بلند و کوتاه نمی‌بینیم. یعنی فاصله‌ی طبقاتی برامون معنی نداره. زشت و زیبا هم از نگاهِ سقف وجود نداره. ما از هر آدمی یه دایره می‌بینیم که حرف می‌زنه. تا قبل از قرنطینه، یه دایره‌ی طلایی توی این خونه بود که کتاب می‌خوند، آهنگ می‌ذاشت و می‌رقصید، اما حالا چندوقتیه که این دایره‌ی تاس (که از طلاییه پرنورتره) توی خونه، کنارِ دایره طلاییه مونده.

دیگه نه از کتاب خبریه، نه از آهنگ و رقص. دایره طلاییه میگه: «باز که فنجون‌ت رو نشُسته انداختی توی سینک.» دایره‌ی تاس که جلوی تلویزیون، دراز افتاده روی مبل، میگه: «ای دلِ غافل، تا همین دیروز چهارده‌هزار نفر بودنا، صبح که پاشدم، شدن پونزده‌هزار نفر.» وقتی این‌ها رو می‌شمره کمرم درد می‌گیره.

مهندسِ سازه که این همه بارِ زنده روی من حساب نکرده بود. فقط بارِ مرده و زلزله. اینا که از زلزله بدترن. وزیر بهداشت که هی میگه توی خونه بمونید، اصلاً به کمرِ ‌ما سقف‌ها فکر می‌کنه؟… دایره طلاییه از آشپزخونه تندی میاد جلوی تلویزیون، دقیقاً همون وسط می‌مونه. دایره‌ی تاس صداشو می‌بره بالا: «بیـــــا کنـــار ببینم اسپانیا چندنفر شدن.» دایره‌ی طلایی انگار تُنِ صدای بالاتری داشت که تا قبل از قرنطینه نشنیده بودم: «میگم چرا هرچی می‌خوری میندازی توی سینک؟ مگه من کلفتِ تو ام؟»

صدای زنِ توی تلویزیون میگه: «آمار نشان می‌دهد که هفته‌ی دوم ماهِ آوریل، مرگ‌بارترین هفته در اسپانیا بوده است.» صدای کوبیدنِ کفِ دو دست روی دایره‌ی تاس بلند میشه: «دیدی؟ دیدی؟ نذاشتی ببینم، همه مُردن. حالا چه خاکی به سرمون میشه؟» دایره‌ی طلایی تلویزیون رو خاموش می‌کنه: «خاک به سرِ ما شده، کجای کاری؟» دایره‌ی تاس هم صدای بلندی داشت و نمی‌دونستم: «تمــــامِ این کارها فقط به خاطرِ یــــه‌دونه فنجــــونه؟ ببینم، تو اصلاً تا قبل از این، توی این خونه چیکار می‌کردی؟»

دایره‌ی طلایی آه بلندی می‌کشه و میگه: «خوشبخت بودم.» پنجره‌ی آشپزخونه کمی بازه و قطره‌های بارون خودشون رو پرت می‌کنن روی گل‌های گلدونِ روی طاقچه. گل‌ها خودشون رو چپ و راست می‌برن. بارون می‌شینه روی برگ‌هاشون و خیس میشن. بارون می‌شینه روی گل‌برگ‌های سفید و بنفش و صورتی‌شون و بلند می‌خندن. دایره‌ی تاس میره ته‌تهِ اتاق‌خواب. دایره‌ی طلایی میره ته‌تهِ آشپزخونه. این بیشترین فاصله‌ایه که می‌تونن از هم داشته باشن.

این اپیزود در کست باکس

اپیزود های مرتبط

فهرست