پنجره اتاق یک معمار

Episode 016_پنجره اتاق یک معمار

Episode 016_پنجره اتاق یک معمار
/
اپیزود16م

پنجره ی اتاق یک معمار داستانیست از مجموعه داستان های معماری و شهرسازی رادیو نمانا که به قلم مهندس آرزو سماوات و بیان و مسترینگ آناهیتا سماوات تهیه و تنظیم گشته است و در اختیار شما خوبان قرار گرفته است. گوارای گوش هایتان باد.

دوست اش می دارم

چرا که می شناسمش

به دوستی و یگانگی

شهر

همه بیگانگی و عداوت است

هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم

تنهایی غم انگیزش را در می یابم .

اندوه اش

غروبی دلگیر است

در غربت و تنهایی .

هم چنان که شادی اش

طلوع همه آفتاب هاست

و صبحانه

و نان گرم

و پنجره یی

که صبح گاهان

به هوای پاک گشوده می شود

و طراوت شمع دانی ها

در پاشویه ی حوض .

چشمه یی

پروانه یی و گلی کوچک

از شادی

سرشارش می کند

و یاسی معصومانه

از اندوهی

گران بارش :

اینکه بامداد او دیری ست

تا شعری نسروده است .

چندان که بگویم  “امشب شعری خواهم نوشت”

با لبانی متبسم به خوابی آرام فرو می رود

چنان چون سنگی

که به دریاچه یی

و بودا

که به نیروانا .

و در این هنگام

دخترکی خردسال را ماند

که عروسک محبوبش را

تنگ در آغوش گرفته باشد .

اگر بگویم که سعادت

حادثه یی ست بر اساس اشتباهی

اندوه

سراپایش را در بر می گیرد

چنان چون دریاچه ای

که سنگی را

و نیروانا

که بودا را.

چرا که سعادت را

جز در قلمرو عشق باز نشناخته است

عشقی که

به جز تفاهمی آشکار نیست .

بر چهره ی زندگانی من

که بر آن

هر شیار

از اندوهی جان کاه حکایتی می کند

آیدا

لبخند آمرزشی ست.

نخست دیر زمانی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی باز گرفتم

در پیرامون من

همه چیزی

به هیات او در آمده بود.

آن گاه دانستم

که مرا دیگر از او گزیر نیست.

احمد شاملو

پنجره اتاق یک معمار  در کست باکس

اپیزود های مرتبط

فهرست