Episode 042- برج عاج . امیرهوشنگ اردلان

Episode 042- برج عاج . امیرهوشنگ اردلان
/
اپیزود 42م

در این اپیزود صدای دلنشین جناب استاد امیرهوشنگ اردلان عزیز را می شنویم که نظر خود را در باب خانه و قرنطینه با نام برج عاج می خوانند.

این واژه ی  زبر و زمخت ‌و کج خلق

«قرنطینه»-نامهای دیگری هم دارد ،

اگر با او کنار بیایی میشود” برج عاج”

و اگر بیقراری نشان بدهی – می‌شود

انفرادی ………………………..

شما خواننده ی عزیز نادیده- یا آشنایم را نمیدانم ، اما  برای من مدتهاست که همان  « برج عاج » است .

از صبح سحر که بر میخیزم بطرز شگفتی  « دانگ » و آهنگ کار و رفتارم همسنگ شده و هماهنگ. .

نخستین حرکت من افروختن آتش است و براه انداختن « سور و سات » چای .

و سپس پرداختن به  ورزش که همانا صفا بخشیدن به قالیچه و کناره ها ست با جاروی مرطوب و بیاد «مادر » .

همینطور همه چیز که ردیف شد اول بارهایم را سبک می‌کنم . و آن- گفت » و « گو‌» و – گاه « بگو مگو  » با دانشجویانی ست که هر کدام مظلومانه در « پیله » ی خود خزیده اند و  بسان جوجه کبوترانی در  لانه و در انتظار رسیدن دانه و خوراک – در انتظارندتا بر بال موج – آموخته هایشان را  بگیرند و باز گردانند .

در پی ی سبک کردن بار ها – نوبت کارها می‌رسد و  کارهای من سر و ته و حساب و کتاب ندارد ، « سرودن » و نوشتن است ( اگر شورو شوق  و حال باشد ) ،

« نواختن » است با « سه تار » های یادگار ی  از عزیزانی که دیگر نیستند-  امایادشان و یادگارهایشان  همیشه

کنارم است .

و البته گاه – شوق  « کشیدن » است و – برای کشیدن ابزاری لازم. همچون کاغذ ؛مداد ؛ رنگ؛و « رنگ آب » و از این قبیل که قلم اول – «کاغذ » بود که

هیچ نداشتم .

در گنجه ی  قدیمی و هرجای دیگر که گمان میبردم – چقدر  گشتم اما- کاغذ مناسب  یافت  نشد که. ……نشد .

در کنکاش کور مال با دست  از پشت وپستو – دست به حجمی خورد ، بسته ای یافتم  ، که گفته اند : جوینده یابنده است -شوق آن لحظه –  به کشف گنجی میمانست ، بیرون کشیدنش  دیدنی بود .  آنچه میدیدم بسته ای بود  با طناب کنفی مهار شده .

باری – شتابان گشودن همان و – وارفتن همان ، یادم آمد این کاغذها ی اضافه دور ریز را را چندسال پیش نگاه داشته بودم برای روز مبادا ،  کاغذها یی با جنس نا مرغوب  که فقط برای بسته بندی  بکار میآیند.

روزگار – آموزگار غریبی ست

نخست امتحان می‌گیرد و سپس می.آموزد   زمانی را بیاد میآورم که همه چیز در دسترس بود و « هیچ » میدیدیم ، و اکنون از هیچ باید همه چیز بسازیم ، اینست که بناچار مدتی ست

گرته طرح هایم را بر آنها میکشم با هرچه دم دستم باشد .

آموختم سخت گیر نباشم و بخود سخت نگیرم – اگر چه کاغذ پاره باشد -چروک و تا خورده باشد -لک و پیس و پولک  داشته باشد و اینست درس زندگی .

دیگر برایم اهمیت ها جابجا شده اند، هرچه بدستم برسد بر میدارم و

و هرچه به ذهنم رسید – یا نرسید

” در جا”  میکشم .

این طرح ها را « یادگارهای برج تنهایی» نام نهاده ام …….

شما چه پیشنهادی دارید

ه- م – ا

خانه در قرنطینه . امیرهوشنگ اردلان

? برای آنکه پادکستها رایگان به گوش شما برسند، اسپانسرها عامل اصلی تعیین کننده را دارند.

برای تداوم این جریان نقش شنوندگان حمایت متقابل از اسپانسرها می باشد.

رادیــــــــو نَمـــــــــانا در کست باکس، تلگرام ، آپارات ، اینستاگرام ، یوتیوب ، گوگل پادکست ، فیدیبو ، نوار ، شنوتو ، ناملیک ، تهران پادکست .

اپیزود های مرتبط

فهرست